الشيخ أبو الفتوح الرازي
16
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
نمود كه خداى تعالى عالمتر است به آن ( 1 ) كس كه او گمراه شود از راه و ( 2 ) عالمتر است به آنان كه ره برند به ره دين او . و معنى « اعلم » در حق ( 3 ) تعالى تفضيل باشد در اين صفت بر صفات دگر عالمان براى آن كه قديم تعالى ( 4 ) عالم است به ساير معلومات بر هر وجه كه صحيح باشد كه بدانند بلا علَّت . و يكى از ما كه چيزى داند از ساير وجوه نداند و از معلومات اندكى داند ، پس قديم تعالى ( 5 ) اعلم من كلّ عالم باشد . و در حقيقت اين لفظ موضوع از ميان دو ذات باشد كه ايشان حاصل باشند بر صفت عالمى آنگه آن صفت يكى را بيشتر باشد از آن كه ديگرى ( 6 ) را . و نگويند فلان اعلم من فلان الجاهل ، براى آن كه اين لفظ دليل اشتراك كند و زيادت . و در موضع « من » دو وجه گفتند : يكى آن كه نصب است به حذف حرف جرّ كه اصل آن بوده است كه « أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ ( 7 ) » . بيانش : * ( وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ) * ، چون حرف جرّ بيفگندند فعل به او رسيد و عمل كرد . و وجهى دگر آن كه محلّ او رفع است به ابتدا . و « من » به معنى « ايّ » است و به معنى استفهام است ، و تقدير آن است كه : ( ربك اعلم اى الناس يضل عن سبيله ) ، چنان كه گفت : لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ ( 8 ) ، و اين قول فرّاء و زجّاج است و گفتند : افعل من كذا عمل نكند در اسم چنان كه اسم فاعل و مصدر كند . و بعضى دگر گفتند : اعلم به معنى يعلم است چنان كه حاتم طائى گفت ( 9 ) : فحالفت طىّ من دونهم ( 10 ) حلفا و اللَّه اعلم ما كنّا لهم خولا ( 11 ) اى يعلم ، و قالت الخنساء : القوم اعلم انّ جفنته تغدو ( 12 ) و غداة الرّيح او تسري ( 13 )
--> ( 1 ) . اساس ، آج ، لب كه زايد مىنمايد . ( 2 ) . مج ، وز ، آج ، لب : او . ( 3 ) . مج ، وز ، لت خداى . ( 5 - 4 ) . مج ، وز ، لت : جلّ جلاله . ( 6 ) . مج ، وز ، لت : ديگر . ( 7 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، لت : يضلّ . ( 8 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 12 . ( 9 ) . مج ، وز شعر . ( 10 ) . مج ، وز ، لت : من دوننا . ( 11 ) . لت : حولا . ( 12 ) . اساس : تغدو ، با توجّه به مج و ديگر نسخهها تصحيح شد . ( 13 ) . بم ، آف ، آن : بشرى .